اسکندرپس ازفتوحات بزرگ خود درمشرق وپس از هجوم به سوى هندوستان به ایران
بازگشت و سپس شهر بابل را پایتخت خود قرار داد. لیکن پس از مدت کوتاهى که از
استقرار او مى گذشت در یک میهمانى شبانه ، تبى بر وى عارض شد و ده روز بعد در
اثر همان بیمارى و به طور مرموزى در سن 32 سالگى درگذشت و سرزمین وسیع و
گسترده او براى سردارانش باقى ماند و بین آنان تقسیم شد.
در این میان روم که در همسایگى یونان قرار داشت و آرام آرام به رقیب سرسختى
براى یونان تبدیل شده بود،از ضعف و سستى آن بهره برد ،بدانجا یورش برده و به
تدریج آن را تحت سلطه خود قرار داد و میراث خوار تمامى دست آوردها، فرهنگ ، تمدن ،
قدرت و ثروت یونان شد.
پس از اینکه یونان تحت سلطه روم درآمد،این کشور و شهررم که پایتخت آن بود،
مرکزتمدن اروپا شد. اماتمدن رومى قبل از هر چیز، وجهه نظامى و سیاسى داشت و فاقد
مبانى فکرى ، فلسفى و فرهنگى مستقل بود و بهمین
دلیل ، عصر روم ، عصر افول فرهنگ و اندیشه و
عدول از فلسفه و مبانى فرهنگ یونانى بود.
ناتوانى رومیها در تداوم راه یونانیها باعث شد که مرکزیت علم و فلسفه ، در آن دوران ،
از اروپا به مصر (اسکندریه ) منتقل شود. ناگفته نماند، حرکتى که پس از عصر
افلاطون و ارسطو در جایگزینى مکاتب اخلاقى مانند اپیکورى و رواقى با فلسفه طبیعى و ما بعدالطبیعه و حتى فلسفه سیاسى شروع شده بود، در
عصر رومى و بخصوص در اسکندریه ، شدّت بیشترى یافت . شاید یکى از
دلایل آن ، علاقه رومیها به اصولى مانند جدایى اخلاق از سیاست (که از
اصول مسلم اپیکورى است ) مى باشد.
رومیها براى اداره کشورها ومتصرفانى که از یونان باقى مانده بود، دیکتاتورى خشنى
را حاکم کردند. نظام برده دارى که از دوره یونان باقى مانده بود و براساس آن ، به
برده نه بعنوان انسان ، بلکه مانند یک شى ء کم ارزش نگریسته مى شد، به شدت
گسترش یافت و به عنوان یک نظام اجتماعى و شیوه زندگى پذیرفته شد.
پادشاهانى هم چون نرون که از خونخوارترین چهره هاى تاریخ اروپا مى
باشند، به عنوان امپراطور روم ، بر سر کار آمدند. روشهاى غیرانسانى و استکبارى ،
ظلمها، وحشیگریها، اسراف ها و خوشگذرانى هایى که در تاریخ بشر بى سابقه بود،
دربین طبقات برگزیده و خواص رومى رواج یافت . درکتب تاریخى غربیان ، بطور
مبسوط تاریخ روم و جنایات و سفّاکیهاى حکام آنها و لذت طلبى و خوش گذرانیهاى خارق
العاده و عجیب و غریب آنها تشریح شده است .
یکى از معمول ترین اعمال این بود که براى بهره مندى از لذّتِ خوردن ، روزى چندین بار
در ضیافتهاى خود غذا مى خوردند و سیر مى شدند و سپس غلامان خود را وامى داشتند تا
با پرهایى گلوى آنها را تحریک کنند، تا بالا آورده و دوباره گرسنه شوند وباز هم
بخورند!
تفریحات مردم روم نیز بسیار خشن بود، هرچه این تفریحات خشن تر و هیجانى تر
بودند، مطلوب تر بودند. در نمایش جنگ گلادیاتورها یا برده هاى شمشیرزن ، آنها
برده هاى بیچاره را به جان هم مى انداختند و مجبورشان مى کردند که یکدیگر را به
قتل برسانند و خود از این کشتار لذت مى بردند. در
اوایل عصر رومى ، حیوانات درنده مثل شیر یا پلنگ را با آهوها در یک محوطه (آمفى تاءتر)
به جان هم مى انداختند و از دست و پازدن آهو و دریده شدنش توسط شیر و یا پلنگ لذت
مى بردند. اما با گذشت زمان ،این روش کهنه شد و آنها را به هیجان نمى آورد. سپس
حیوانات درنده را به جان هم مى انداختند. پس از مدتى هوس کردند که از پاره پاره شدن
بردگان توسط حیوانات وحشى لذّت ببرند و نهایتا خود بردگان را به جنگ و کشتن
یکدیگر وادار مى نمودند.
آثار این وحشى گرى و خوى خشن ، در فرهنگ اروپاى امروز نیز موجود است . مشت زنى ،
کشتى کچ ، مسابقات پرحادثه اتومبیل رانى و... همگى جلوه هائى از خوى خشن اروپائیان
است که امروزه در شکلى مدرن ، خود را حفظ کرده و به مناطق تحت سلطه فرهنگى غرب
نیز سرایت کرده است !