ناگفته پیداست که جمهورى اسلامى ایران با مردم غرب و اتباع کشورهاى غربى ،
دشمنى و خصومت ندارد. مخالفت و درگیرى جمهورى اسلامى با آن جریانى است که مى
خواهد تمام فرهنگها و تمدنها را از میان بردارد یا در هاضمه خود هضم کند و هیچ ارزش و
اصالتى براى دیگران قائل نیست . انقلاب اسلامى با خوى استکبارى و رفتار سلطه
طلبانه غرب مبارزه مى کند و این از اصولى ترین آرمانهاى آن بوده و هست . بسیار
سطحى نگرى است اگر تصور شودکه انقلاب اسلامى منحصر به چارچوب مرزهاى
جغرافیائى ایران بوده و حضرت امام (ره ) و ملت ایران ، صرفا براى سرنگونى رژیم
وابسته شاه قیام کردند! در حالیکه ، سقوط سلطنت پهلوى را باید نقطه عزیمت و
سرآغاز حرکتى دانست ، که مى رود تا به حاکمیت نظام سلطه جهانى پایان دهد. نبرد
اصلى ما با راءس فتنه اى است که بهترین عنوان براى آن ، استکبار جهانى است .
استکبار یعنى حالت ، رفتار و خصلت نیرویى که به
دنبال حاکمیت و سلطه بر دیگران مى باشد و سلطه گرى و بزرگى گرى ویژگى
ذاتى آن مى باشد.
غرب ، پس از قریب پانصد سال تلاش براى غلبه بر جهان ، توانسته است بسیارى از
کشورهاى جهان را زیر سلطه و سیطره فرهنگى ، سیاسى ، اقتصادى و نظامى خود در
آورد و یا آنها را به تسلیم و سکوت وادارد وایران تنها پایگاهى است که در
مقابل زورگوئى هاو باج خواهى هاى او ایستادگى مى کند. ازسوى دیگر اختلاف ما با
غرب بر سر بنیادها و مبانى اصلى است . جمهورى اسلامى یک نظام دینى است و در پى آن
است که عنصر دین و معنویت را که غرب سالیان
سال است که بدان پشت کرده واز او فاصله گرفته است ، به متن زندگى مردم و حیات
اجتماعى انسانها برگرداند. در نتیجه ، غرب نمى تواند وجود یک این چنین نظامى را در
حساس ترین نقطه جهان تحمل کند. زیرا مبناى فکرى و رفتارى غرب ، سکولاریسم و مخالفت با نگاه الهى به زندگى ، جامعه و حکومت است و تلاش مى کند جهان را
بر این مبنا اداره کند. طبیعى است که وجود یک حکومت دینى پیشرفته و یک جامعه دین سالار
پیشرو، با اصول فرهنگى و مبانى نظام سلطه غرب ، تعارض دارد.
خلاصه کلام آن که : دشمنى غرب با ما یک دشمنى اساسى وآشتى ناپذیر است ، بهمین
دلیل باید این نیروى مهاجم و سرکوبگر را شناخته و با هویت تاریخى ، مبانى فکرى و
فرهنگى وکیفیت تعامل او با خودمان در گذشته و
حال آشنا شویم . عدم شناخت این نیرو، ما را دچار همان سرنوشتى خواهد کرد که پیشینیان
ما شدند.نخبگان گذشته ما غرب و ماهیت هجوم بنیان برانداز آنرا نشناختند و از این رو
خطر آنرا جدى قلمداد نکردند وبه برخوردهاى قشرى و سطحى اکتفا کردند و یا گرفتار
ظواهر فریبنده آن شده و تسلیم گردیدند و براى
حل مشکلات کشور نسخه هاى غربى پیچیدند.
مشروطیت حاصل چنین رویکردى بود. در مشروطیت ، ملّت ایران تا مرز پیروزى و استقرار
نظامى مطلوب پیش رفت ،امّا نفوذ عناصر استحاله شده و روشنفکران غرب زده و عدم شناخت
واقعى غرب توسط نیروهاى مذهبى و انقلابى ، موجب گردید که نسخه اى براى ملت ما
بپیچیند که شکل سطحى وبى مایه از همان چیزى بود که در لندن و پاریس
عمل مى شد. در نتیجه ، انقلابى که ثمره خون هزاران شهید از مردم مسلمان و تلاش مراجع
و بزرگان دین بود، به دامان غرب سقوط کرد و از درون آن ، حکومتى استبدادى و وابسته
به غرب ، پدیدار شد.
راه مبارزه با غرب زدگى و حفظ هویت و فرهنگ ملى ، حرکت به سوى فرهنگ واقعى
اسلامى و تحکیم و تعمیق تمدنى است که به نام خدا و براساس جهان بینى و رفتار
اسلامى شکل گرفته است . براى این منظور لازم است غرب ، این نیروى معارض و مهاجم
فرهنگ و تمدن اسلامى خودمان را به خوبى بشناسیم .