قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

ماهیت رابطه غرب با شرق

تعامل و رابطه میان غرب و شرق ، رابطه عادلانه و برابر، میان دو همسایه و یا دو حوزه جغرافیایى نیست . بلکه رابطه میان دو طرفى مى باشد که یکى درصدد نابودى دیگرى و اشغال خانه وکاشانه او و سلب حق او در بهره مندى از مواهب حیات و زندگى و عمل براساس سنت ها و ملاکهاى پذیرفته شده خودش مى باشد.
رفتار و معامله غرب با شرق ، چنین است و این در نوع خود پدیده اى جدید است . چنین مناسباتى در گذشته تاریخ ، میان غرب و شرق وجود نداشته است ،در دوران باستان و گذشته هاى دور، اگر مظهر شرق را تمدن ایران و مظهر غرب را تمدن یونان و روم بدانیم ، میان ایران و یونان و بین ایران و روم ، جز در مقطع ظهور امپراطورى یونان و لشگرکشى ها و زیاده خواهى هاى اسکندر مقدونى که به نابودى امپراطورى یونان نیز منجر شد، وضعیت متعادلى برقرار بوده است . پس از آن در دوره شکوفائى تمدن اسلامى و در طول قریب به هفتصد سال ، تمدن غرب همواره از نظر فرهنگى و تمدنى تحت تاءثیر شرق بخصوص فرهنگ و تمدن اسلامى قرار داشته است . زیرا در غرب پس از فروپاشى روم ، جریان تمدن رو به افول گذارد. این موضوع را مى توان ، به راحتى با مراجعه به کتب تاریخ تمدن که توسط خود غربیها نگاشته شده است ، دریافت . در طول پانصد سال ، در مغرب زمین از مدنیت خبرى نبود و بربریت محض برآن حاکم بود و در مدت هفتصد سال (تا رنسانس ) فرهنگ و اندیشه و تمدن اسلامى ، حرف اول را در جهان مى زد و غرب تحت تاءثیر تمدن درخشان دینى و اسلامى مشرق زمین بود. امّا پس از رنسانس و در چهار یا پنج قرن اخیر، معادله عوض شد، روند جدیدى در غرب آغاز گردید، اروپا به بازسازى خویش ‍ پرداخت و با اتکاء به عواملى چند، به بزرگترین قدرت جهان تبدیل شد و با تسلط بر آب راههاى دریائى و به اعتبار ثروت سرشار و قدرت ناشى از فن آورى و برترى نظامى خود، بر بسیارى از مناطق جهان دست اندازى کرد . در طول این مدت ، غرب توانست بر بخش ها و مناطق مختلف جهان نفوذ کرده و سلطه فرهنگى ، سیاسى ، اقتصادى ونظامى خود را تحمیل کند و اغراق نیست اگر بگوئیم تنها منطقه اى که توانست در دهه هاى پایانى قرن بیستم ، از سلطه سیاسى غرب خارج شده و در مقابل تمامى فشارهاى او براى اعاده سلطه از دست رفته ، مقاومت کند، ایران است !

پس بجز جمهورى اسلامى ایران سایر مناطق دنیا گرفتار نفوذ و سلطه غرب هستند، حتى کشورى مثل چین که سالها تحت نفوذ استعمار انگلیس بود و با یک انقلاب مارکسیستى به کشورى کمونیستى مبدل شد، مقهور فرهنگ غرب مى باشد و بیش از پنجاه سال است که زیر نفوذ فرهنگ غرب قراردارد بعلاوه که کمونیسم نیز خود از آثار و محصولات فرهنگ و تمدن جدید غرب است . کمونیسم ، یک پدیده کاملا غربى مى باشد.
پایه گذاران و نظریه پردازان مکتب کمونیسم چون مارکس و انگلس خود غربى و یاتربیت شده تمدن مادّى غرب مى باشند. پس اگر بگوییم ، چین و شوروى سابق و اساسا بلوک شرق نیز با وجود آن وسعت و گستردگى ، نمادى از سلطه فرهنگ غرب بودند، گزاف نگفته ایم .
تنها نقطه اى در عالم که با بیش از یکصد سال مبارزه سخت و طاقت فرسا توانست در نهایت ، از قید سلطه غرب رها گردد و نظام جدیدى را بر مبناى باورهاى دینى وسنتى و بومى خود بنیان نهد جمهورى اسلامى ایران است و این ، راز همه دشمنى هاوکینه ورزى هاى غرب با ماست !
آنچه امروز درخصوص برقرارى روابط بین ایران و آمریکا از سوى غرب مطرح مى شود و متاءسفانه برخى مطبوعات و جریانهاى سیاسى داخلى بدان دامن مى زنند ، یک امر تاکتیکى یاموضوع سیاسى معمولى نیست . این ساده اندیشى و سطحى نگرى است که تصور شود، تلاش امریکا براى مذاکره و برقرارى رابطه با ایران صرفا جنبه سیاسى و احیانا"اقتصادى دارد بلکه صرفا پوششى براى هدف شیطانى آمریکا مى باشد که به عنوان رهبر غرب و سردمدار نظم نوین جهانى ، قصد دارد ایران ، مرکز مقاومت و کانون مخالفت علیه زیاده طلبى هاى خود را سرکوب یا تسلیم نماید و از آنجا که از طرق مسلحانه و روشهاى زورمدارانه تاکنون نتوانسته است به هدف خود برسد، به اقدامات سیاسى و روشهاى روانى و تبلیغاتى متوسل گردیده است تا با تغییراز درون و با استفاده از روش استحاله فرهنگى  ملت ایران را به تسلیم وادار کند و این وصله ناچسب را از پیکره نظم نوین جهانى خود ساخته ، حذف کند!
پس از فروپاشى شوروى ،استراتژى نظم نوین جهانى مبناى عمل آمریکا قرار گرفت . براساس این راهبرد ،اداره جهان باید بر مبناى خواست و اراده آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان !و تحت حاکمیت او صورت گیرد.
اجراى این استراتژى در عمل با یک چالش بزرگ روبرو گردید و آن ظهور و وجود انقلاب اسلامى است . زیرا انقلاب اسلامى و روند و اهداف آن ، در تعارض کامل با نظم آمریکایى و حاکمیت نظام سرمایه دارى و جهانى شدن به شیوه آمریکائى و مبتنى بر سلطه آمریکا مى باشد. رفتار غرب با ما، بر این پایه خصومت آمیز پى ریزى شد و درنتیجه ، برخورد جمهورى اسلامى ایران نیز با سیاستهاى سلطه طلبانه غرب و بویژه آمریکا که براى تحقّق حاکمیت مطلق خود بر عالم ، به دنبال حذف جمهورى اسلامى ایران از جغرافیاى سیاسى جهان است ، داراى فرایندى خصومت آمیز گردید.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد