تعامل و رابطه میان غرب و شرق ، رابطه عادلانه و برابر، میان دو همسایه و یا دو حوزه
جغرافیایى نیست . بلکه رابطه میان دو طرفى مى باشد که یکى درصدد نابودى
دیگرى و اشغال خانه وکاشانه او و سلب حق او در بهره مندى از مواهب حیات و زندگى و
عمل براساس سنت ها و ملاکهاى پذیرفته شده خودش مى باشد.
رفتار و معامله غرب با شرق ، چنین است و این در نوع خود پدیده اى جدید است . چنین
مناسباتى در گذشته تاریخ ، میان غرب و شرق وجود نداشته است ،در دوران باستان و
گذشته هاى دور، اگر مظهر شرق را تمدن ایران و مظهر غرب را تمدن یونان و روم
بدانیم ، میان ایران و یونان و بین ایران و روم ، جز در مقطع ظهور امپراطورى یونان و
لشگرکشى ها و زیاده خواهى هاى اسکندر مقدونى که به نابودى امپراطورى یونان نیز
منجر شد، وضعیت متعادلى برقرار بوده است . پس از آن در دوره شکوفائى تمدن اسلامى
و در طول قریب به هفتصد سال ، تمدن غرب همواره از نظر فرهنگى و تمدنى تحت
تاءثیر شرق بخصوص فرهنگ و تمدن اسلامى قرار داشته است . زیرا در غرب پس از
فروپاشى روم ، جریان تمدن رو به افول گذارد. این موضوع را مى توان ، به راحتى
با مراجعه به کتب تاریخ تمدن که توسط خود غربیها نگاشته شده است ، دریافت . در
طول پانصد سال ، در مغرب زمین از مدنیت خبرى نبود و بربریت محض برآن حاکم بود و
در مدت هفتصد سال (تا رنسانس ) فرهنگ و اندیشه و تمدن اسلامى ، حرف
اول را در جهان مى زد و غرب تحت تاءثیر تمدن درخشان دینى و اسلامى مشرق زمین بود.
امّا پس از رنسانس و در چهار یا پنج قرن اخیر، معادله عوض شد، روند جدیدى در غرب
آغاز گردید، اروپا به بازسازى خویش پرداخت و با اتکاء به عواملى چند، به
بزرگترین قدرت جهان تبدیل شد و با تسلط بر آب راههاى دریائى و به اعتبار ثروت
سرشار و قدرت ناشى از فن آورى و برترى نظامى خود، بر بسیارى از مناطق جهان
دست اندازى کرد . در طول این مدت ، غرب توانست بر بخش ها و مناطق مختلف جهان نفوذ
کرده و سلطه فرهنگى ، سیاسى ، اقتصادى ونظامى خود را
تحمیل کند و اغراق نیست اگر بگوئیم تنها منطقه اى که توانست در دهه هاى پایانى قرن
بیستم ، از سلطه سیاسى غرب خارج شده و در
مقابل تمامى فشارهاى او براى اعاده سلطه از دست رفته ، مقاومت کند، ایران است !
پس بجز جمهورى اسلامى ایران سایر مناطق دنیا گرفتار نفوذ و سلطه غرب هستند، حتى
کشورى مثل چین که سالها تحت نفوذ استعمار انگلیس بود و با یک انقلاب مارکسیستى به
کشورى کمونیستى مبدل شد، مقهور فرهنگ غرب مى باشد و بیش از پنجاه
سال است که زیر نفوذ فرهنگ غرب قراردارد بعلاوه که کمونیسم نیز خود از آثار و
محصولات فرهنگ و تمدن جدید غرب است . کمونیسم ، یک پدیده کاملا غربى مى باشد.
پایه گذاران و نظریه پردازان مکتب کمونیسم چون مارکس و انگلس خود غربى و
یاتربیت شده تمدن مادّى غرب مى باشند. پس اگر بگوییم ، چین و شوروى سابق و
اساسا بلوک شرق نیز با وجود آن وسعت و گستردگى ، نمادى از سلطه فرهنگ غرب
بودند، گزاف نگفته ایم .
تنها نقطه اى در عالم که با بیش از یکصد سال مبارزه سخت و طاقت فرسا توانست در
نهایت ، از قید سلطه غرب رها گردد و نظام جدیدى را بر مبناى باورهاى دینى وسنتى و
بومى خود بنیان نهد جمهورى اسلامى ایران است و این ، راز همه دشمنى هاوکینه
ورزى هاى غرب با ماست !
آنچه امروز درخصوص برقرارى روابط بین ایران و آمریکا از سوى غرب مطرح مى شود
و متاءسفانه برخى مطبوعات و جریانهاى سیاسى داخلى بدان دامن مى زنند ، یک امر
تاکتیکى یاموضوع سیاسى معمولى نیست . این ساده اندیشى و سطحى نگرى است که
تصور شود، تلاش امریکا براى مذاکره و برقرارى رابطه با ایران صرفا جنبه
سیاسى و احیانا"اقتصادى دارد بلکه صرفا پوششى براى هدف شیطانى آمریکا مى
باشد که به عنوان رهبر غرب و سردمدار نظم نوین جهانى ، قصد دارد ایران ، مرکز
مقاومت و کانون مخالفت علیه زیاده طلبى هاى خود را سرکوب یا تسلیم نماید و از آنجا
که از طرق مسلحانه و روشهاى زورمدارانه تاکنون نتوانسته است به هدف خود برسد،
به اقدامات سیاسى و روشهاى روانى و تبلیغاتى
متوسل گردیده است تا با تغییراز درون و با استفاده از روش استحاله فرهنگى
ملت ایران را به تسلیم وادار کند و این وصله ناچسب را از پیکره نظم نوین جهانى خود ساخته ، حذف کند!
پس از فروپاشى شوروى ،استراتژى نظم نوین جهانى مبناى
عمل آمریکا قرار گرفت . براساس این راهبرد ،اداره جهان باید بر مبناى خواست و اراده
آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان !و تحت حاکمیت او صورت گیرد.
اجراى این استراتژى در عمل با یک چالش بزرگ روبرو گردید و آن ظهور و وجود
انقلاب اسلامى است . زیرا انقلاب اسلامى و روند و اهداف آن ، در تعارض
کامل با نظم آمریکایى و حاکمیت نظام سرمایه دارى و جهانى شدن به شیوه
آمریکائى و مبتنى بر سلطه آمریکا مى باشد. رفتار غرب با ما، بر این پایه خصومت
آمیز پى ریزى شد و درنتیجه ، برخورد جمهورى اسلامى ایران نیز با سیاستهاى سلطه
طلبانه غرب و بویژه آمریکا که براى تحقّق حاکمیت مطلق خود بر عالم ، به
دنبال حذف جمهورى اسلامى ایران از جغرافیاى سیاسى جهان است ، داراى فرایندى
خصومت آمیز گردید.