اگر
چه مداحى ، ظاهرى ساده و سنتى دارد اما داراى ابعاد روحى و باطنى بسیار ژرف مى
باشد. مداح دلها را مهیا مى سازد تا به سفرى معنوى ببرد و در این سفر، خود از همه
پیشى گرفته و جلوتر از سایرین مى رود و خود بیشتر از هر کسى از اشعارى که در مجلس
مى خواند بهره برده و چون پروانه گرد شمع وجود اهل بیت علیهم السّلام مى گردد و مى
سوزد.
این که مى بینید اساتید بزرگوار و پیش کسوتان مداحى وقتى در مجلسى ، شعرى مى خوانند، همه را به تلاطم در مى آورند، به خاطر این است که خود از همه بیشتر سوخته اند و با آن شعر، ساعت ها گریسته اند. این که مى بینید آنها زوایاى پنهان و غیرآشکارى را از مصائب ائمه اطهارعلیهم السّلام در اثناى روضه ، آشکار مى سازند این است که به خوبى مصائب آنها را درک کرده اند.
این که مى بینید نوار آنها پیوسته بعد از چند سال گوش کردن ، هنوز براى شما جذاب و سوزناک است به خاطر این است که نفَس شان متبرک شده و به آن گیرایى عنایت کرده اند.
مداح کسى است که به قول امروزى ها ((سیم ارتباطش را وصل کرده است )). این حقیر زندگى بعضى از این عاشقان و دلسوختگان را از نزدیک دیده ام . دیده ام که با عشق مولاى شان حسین علیه السّلام سر بر بالین مى گذارند و به امید وصل او از خواب بر مى خیزند. به نیکى هویداست که اگر این خصوصیات را نداشته باشند، اصلاً نمى توانند بخوانند. این عزیزان ، مصائب را با گدازه هاى دل خونین شان تحویل من و شما مى دهند و تا وقتى که این عشق آتشین از دل کسى زبانه نکشد، نفَس او این همه سوز پیدا نمى کند. لذا شخص ذاکر باید با به کمال رساندن این عشق در سینه خود، پرده از مصائب آنها بردارد و محبت آنان را با بندبند وجود خود، عجین سازد تا مَحرم اسرارشان شود و دل خویش را آن قدر در کوره مصائب آنها غوطه ور سازد تا گدازه هاى آن ، اشک چشمش شود. که احتیاج به زحمت زیاد دارد زیرا؛
| گوهر اشک عزاى تو به هر کس ندهند |
| اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست |