قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

برکات عزادارى

تحقیقاً یکى از مهم ترین امتیازات جامعه شیعه بر دیگر برادران مسلمان ، این است که جامعه شیعه از خاطره عاشورا برخوردار است . از همان روز که مسئله ذکر مصیبت حسین بن على باب شد یک چشمه جوشانى از فیض و معنویت در اذهان و دل هاى معتقدین به اهل بیت و محبین اهل بیت جارى شد که تا امروز نیز همچنان جریان داشته است و بعد از این هم ان شاءالله جریان خواهد داشت . منشاء آن هم یادآورى خاطره عاشورا است . خاطره عاشورا فقط بیان یک خاطره نیست ، بلکه بیان حادثه اى است که داراى ابعاد بى شمار است . پس یادآورى این خاطره در حقیقت خود یک مقوله اى است که مى تواند به برکات فراوان و بى شمارى منتهى بشود.


لذا شما ملاحظه مى کنید که در زمان ائمه ، قضیه گریستن و گریاندن براى امام حسین جایگاه ویژه اى داشته است . مبادا کسى خیال کند که با وجود فکر، منطق و استدلال دیگر چه جایى براى گریه و بحث هاى قدیمى است ؟ نه آقا این اشتباه است . هر کدام از آنها جاى خود را دارد. هر کدام از آنها سهمى در بناى شخصیت انسان دارد. عاطفه جاى خود و منطق و استدلال نیز جاى خود را دارد. خیلى از مشکلات است که باید آنها را با عاطفه و محبت حل کرد و منطق و استدلال کافى نیست . شما اگر ملاحظه بکنید خواهید دید که در نهضت هاى انبیاء، وقتى که پیغمبران مبعوث مى شدند، در وهله اول عده اى دور آنها را مى گرفتند که عامل اصلى اقبال آنها، منطق و استدلال نبود. شما در تاریخ پیغمبر اسلام که یک تاریخ مدون و روشنى است ، سراغ ندارید که آن حضرت مثلاً گروهى از کفار قریش را که استعداد و قابلیت دارند نشانده باشند مثلاً بگویند: به این دلیل خدا هست ، به این دلیل خدا واحد است .

یا به این دلیل عقلانى بتها باطل اند. استدلال هاى پیامبر مربوط به بعد است . دلایل عقلانى مربوط به زمانى است که نهضت پیش رفته است . در وهله اول ، نهضت یک حرکت احساسى و عاطفى است . 

در وهله اول است که پیامبر اسلام ناگهان فریاد مى زند: نگاه کنید به این بتها و ببینید که اینها ناتوانند. در همین مرحله است که مى گوید: نگاه کنید که خداى متعال واحد است ؛  قُولُوا لا اِلهَ اِلاّ اللّه تُفلِحوُ به چه دلیل  لا اِلهَ اِلا هُو موجب فلاح است ؟ کدام استدلال عقلانى و فلسفى اینجا وجود دارد؟ البته در خلال هر احساسى که صادق باشد، یک برهان فلسفى خوابیده است اما بحث این است که نبى وقتى که مى خواهد دعوت خود را شروع کند، استدلال فلسفى را مطرح نمى کند، احساس و عاطفه صادق مطرح مى کند. البته آن احساس صادق ، احساس بى منطق و غلط نیست . در درون خود یک استدلالى هم دارد. این احساس در ابتدا مردم را متوجه ظلمى که در جامعه جارى است و اختلافات طبقاتى که وجود دارد و نیز فشارى که انداد الله از جنس بشر و شیاطین و انس بر مردم وارد مى کنند، مى برد. سپس وقتى که نهضت وارد جریان معقول و عادى خود شد، نوبت به استدلال منطقى هم مى رسد. کسانى که داراى تحمل عقلى و پیشرفت فکرى هستند استدلال عادى را مى یابند، بعضى هم در همان درجات ابتدایى مى مانند. البته معلوم نیست آنهایى که از لحاظ استدلال سطح بالاترى دارند، از لحاظ درجات معنوى هم حتماً سطح بالاترى داشته باشند. گاهى کسانى که سطح عقلى آنها پایین تر است ، جوشش عواطف شان ، ارتباط و علقه شان با مبداء غیبى و با پیامبر بیشتر است و محبت شان ، جوشان تر است و همین ها هم درجات بالاترى را کسب مى کنند. قضیه این جورى است . عاطفه سهم و جاى خود رادارد، نه عاطفه جاى استدلال را و نه استدلال جاى عاطفه را مى گیرد. حادثه عاشورا در ذات و طبیعت خود یک دریاى خروشان عواطف صادق است . یک انسان والا، پاک منور و بدون ذره اى شائبه تردید در شخصیت ملکوتى والاى او، براى هدفى که همه منصفین عالم در صحت این هدف که نجات جامعه از جنگ و ظلم و جور و عدوان است ، متفق هستند، قیام مى کند.
وقتى که دو صف حق و باطل وجود دارند و کسى مثل پیغمبر و امیرالمؤ منین در راءس جبهه حق ایستاده است و مى گویند: چه کسى حاضر است به میدان برود؟ همه مى روند. پیامبر براى کسانى که به میدان مى روند دعا مى کند. دست بر سر آنها مى کشد و آنها را بدرقه مى کند. مسلمانان براى آنها دعا مى خوانند، بعد آنها به طرف میدان مى روند، دعا مى کنند، جهاد مى کنند و به شهادت مى رسند. این یک جور کشته شدن ، یک جور جهاد کردن است . یک جور جهاد کردن هم جهادى است که وقتى انسان به سمت میدان نبرد مى رود سرتاسر آن جامعه نسبت به او یا منکرند، یا غافلند، یا از او کناره مى جویند و یا در مقابل او هستند. آن کسانى که قلباً او را تحسین مى کنند، تعداد کمى هستند و حتى جراءت هم نمى کنند زباناً هم او را تحسین کنند. یعنى در حادثه عاشوراى امام حسین حتى عبدالله بن عباس ها و عبدالله بن جعفرها که خودشان جزو خاندان بنى هاشم و جزو همین شجره طیبه هستند جراءت نمى کنند بیایند، بایستند در مکه یا مدینه فریاد بزنند و به نام امام حسین شعار بدهند. این مبارزه غریبانه است . سخت ترین مبارزه ها این مبارزه است ، همه با انسان دشمن هستند و همه از انسان روى گردانند حتى دوستان هم از او اعراض مى کنند، به طورى که وقتى امام حسین به یکى مى گوید تو بیا به من کمک کن ! او به جاى کمک ، اسب خودش را پیشنهاد مى کند که : بیا از این اسب من استفاده کن ! آیا غربت از این بالاتر و مبارزه از این غریبانه تر مى شود؟ آن وقت در این مبارزه ، عزیزترین عزیزانش در مقابل چشمش قربانى مى شوند. پسرانش ، برادر زاده هایش ، پسر عموهایش و گل هاى بنى هاشم در مقابل او پرپر مى شوند و روى زمین مى ریزند. حتى بچه شش ماهه اش کشته مى شود. علاوه بر همه اینها مى داند که به مجرد اینکه جان از جسم مطهرش خارج بشود، عیالات او که این جور بى پناه و بى دفاع هستند، مورد تهاجم قرار خواهند گرفت . این گرگ هاى گرسنه در اطراف این دختر بچه هاى جوان مى ریزند، دل هاى آنها را مى ترسانند، اموال آنها را غارت مى کنند، آنها را به اسارت مى گیرند، به آنها اهانت مى کنند و به دختر والاى امیرالمؤ منین ، زینب کبرى که جزو شخصیت هاى بارز دنیاى اسلام بوده است جسارت مى کنند! اباعبدالله همه اینها را مى داند. ببینید این مبارزه چقدر سخت است .علاوه بر همه اینها خود و اهل و عیالش تشنه اند، بچه هاى کوچک ، دختر بچه ها، پیرها و بچه شیرخواره ، همگى تشنه اند. حالا درست تصور مى کنید که این مبارزه چقدر سخت است . آنچنان انسان والا، پاک ، مطهر، منور، انسانى که ملائکه آسمان براى تماشاى جلوه او بر یکدیگر سبقت مى گیرند که حسین بن على را تماشا کنند و به او متبرک بشوند، انبیاء و اولیاء آرزوى مقام او را مى کنند، در چنان مبارزه اى با آن شدت و محنت ، به شهادت مى رسد. کدام انسانى است ، که عاطفه اش از این حادثه جریحه دار نشود و کدام انسانى است که این حادثه را بشناسد و بفهمد و نسبت به این حادثه دلبسته نشود؟ این چشمه جوشانى است که از روز عاشورا شروع شد. از همان وقتى که زینب کبرى طبق همان نقلى که شده است ، رفت بالاى تل زینبیه  و خطاب به پیغمبر عرض کرد:
 یَا رَسُولُ اللّهِ صَلَّى عَلَیکَ مَلائِکَةُ السَّماءِ هَذَا حَسِینُکَ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاء مُقَطَّعُ الا عضَاءِ مَصلُوبُ العِمَامَةَ وَ الرِّدَاءَ شروع کرد روضه امام حسین را خواندن و ماجرا را به صداى بلند گفتن ، ماجرایى که مى خواستند مکتوم بماند او به صداى بلند گفت ، در کربلا گفت ، در کوفه گفت ، در شام گفت ، در مدینه گفت ، و این چشمه شروع به جوشیدن کرد که تا امروز هم مى جوشد. این حادثه عاشورا است

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد