وایت شده که در میان بنى اسرائیل مردى بود بد
عمل که از فسق و فجور هیچ دست بر نمى داشت ، همینکه بنى
اسرائیل جسد مرد را به چاه انداختند خداوند تبارک و تعالى به پیغمبر آن جماعت امر
فرمود که او را از چاه در آورده و غسل دهد و به احترام دفن کند، پیغمبر اطاعت نموده بعد از
انجام فرمان به خداوند عرض کرد: خدایا به چه عملى ، این احترام را براى او
قائل شدى ، خطاب آمد روزى این شخص سگ کورى را دید که زبانش از عطش بیرون آمده
بر او رحم کرد و عمامه خود را از سر برداشته با آب چاهى خیس کرده آن سگ را سیراب
نمود، من از وى عفو کردم.