روزى
یک نفر نصرانى به امام باقر علیه السلام جسارت کرد و گفت :
انت بقر؟ تو گاو هستى ؟
حضرت در جواب فرمود:
انا باقر.
اسم من باقر است .
نصرانى گفت :
تو پسر زنى آشپز هستى .
امام فرمود:
آشپزى شغل مادرم است .
نصرانى : تو پسر کنیز سیاهرنگ و بدزبان هستى .
امام باقر: اگر این لقبهایى که به مادرم دادى راست است خدا او را بیامرزد. و
اگر دروغ
است خدا تو را بیامرزد.
نصرانى وقتى این اخلاق بزرگوارانه را از آن حضرت دید تحت تاءثیر قرار گرفت و
مسلمان شد.