قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

عیادت مریض

روزى ناشنوائى خواست به عیادت دوستش برود، با خود گفت او مریض و ضعیف است ، نمى تواند بلند سخن بگوید تا من بشنوم . پس بهتر است کلماتى را که او به احتمال قوى در جوابم بر زبان جارى مى کند با خود تمرین کنم .
ابتدا از او مى پرسم : حالت چطور است ؟
او خواهد گفت ، الحمدللّه
بعد سؤ ال مى کنم ، چه غذائى مى خورى ؟
جواب خواهد داد، سوپ و غذاهاى سبک .
من هم مى گویم نوش جان ، گواراى وجودتان باشد.
سپس مى پرسم : پزشک معالج شما کیست ؟
خواهد گفت : فلان شخص .
من هم مى گویم ، خداوند قدمش را مبارک گرداند.
چند بار این سؤ الها و جوابها را با خود تمرین کرد.
سرانجام به عیادت بیمار رفت . کنار بسترش نشست و با دلسوزى تمام پرسید: حالتان چطور است ؟
بیمار: دارم مى میرم .
عیادت کننده : الحمد لله ، شکر خداى را.
محترمانه پرسید: چه غذائى میل مى کنید.
گفت : زهر مار.
عیادت کننده : نوش جان ، گواراى وجود.
سپس سؤ ال کرد: راستى پزشک شما کیست ؟
بیمار: عزرائیل .
عیادت کننده : خداوند قدمش را مبارک کند!