شخصى شترش را گم کرد. سوگند خورد اگر آن را بیابد به یک درهم بفروشد.
هنگامى که شترش را یافت هر چه کرد نتوانست خود را راضى کند که شتر را به یک درهم بفروشد. پس حیله اى بکار برد.
گربه اى را گرفت ، و به گردن شتر آویخت و به بازار برد.
گفت : شتر یک درهم ، گربه پانصد درهم ، هر دو را با هم مى فروشم .
شخصى شنید. جلو آمد و گفت : اگر گردنبند نداشت ، شتر چه ارزان بود؟