گویند در مجلسى که منصور دوانقى خلیفه متکبر و جبار عباسى در خدمت حضرت امام صادق علیه السلام بود، مگسى باعث آزار منصور مى شد و منصور پیوسته با حرکت دست آن را از صورتش مى راند، ولى مگس از نقطه اى برمى خاست و در نقطه دیگر صورت منصور مى نشست و لحظه اى او را آرام نمى گذاشت . سر انجام منصور با ناراحتى شدیدى از امام پرسید: این مگس چیست که خدا آن را آفرید؟
امام پاسخ داد: یکى از فوائد خلقت مگس آنست که متکبران را خوار و ذلیل گرداند تا بدانند با همه قدرت ظاهرى خود نمى توانند مگسى را از خود دفع کنند.
همچنین گویند: بهلول که به خاطر مصون ماندن از شر خلفاء ستمگر عباسى تظاهر به دیوانگى مى کرد. روزى براى شکایت نزد هارون الرشید رفت . دید دو نفر بالاسر هارون ایستاده اند و با حرکت باد بزن مگسها را از خلیفه دور مى کنند و اجازه نمى دهند که به او آزارى برسانند. بهلول خندید.
هارون سبب حضور و خنده او را پرسید؟
بهلول گفت : بچه هاى کوچه و خیابان مرا اذیت مى کردند، نزد تو آمدم تا مرا از شر آنان حفظ کنى ، ولى اکنون مشاهده مى کنم که تو عاجز تر از منى . زیرا تو براى دفع آزار مگس ضعیفى به دو نفر دیگر پناهنده شده اى .