X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

جمعه حضور

http://ghafase.blogsky.com  حضور جمعهمهدى جانم! روز را با یادت شب می ‏کنم و هر شب منتظرت هستم. در تاریکى شب‏هاى ظلمانى، منتظر شنیدن صداى گامهایت درپس کوچه‏هاى انتظار هستم. آرى من منتظر او هستم که خود نیز منتظر است.
قریب  1165 سال است که شیعیان، این مظلومان همیشه تاریخ، انتظار آمدن لحظه‏اى را می ‏کشند، انتظار آن لحظه که عطر و بوى خوش محمّدی ‏صلّى اللّه علیه و آله سراسر جهان را یکبار دیگر معطر کند. انتظار آن لحظه‏اى که خاطره مظلومیّت زهرا و على و فرزندانشان را در خود نهفته دارد. انتظار لحظه‏اى که در آن طنین: أین الطالب بدم المقتول بکربلاء زمین و آسمان را فرا می ‏گیرد.
در آن لحظه نوگل نرگس و امید شیعه از راه می ‏آید. از سفرى دور، به دورى قرنهاى طولانى، کوله بار سفر انتظار را زمین نهاده و از درون آن، سبزى و طراوت و عدل و عدالت را که ارمغان سفر براى منتظران چشم به راه است بیرون می ‏آورد. می ‏دانم خود او نیز منتظر آن لحظه است، لحظه ‏اى که در زمین و آسمان بانگ: أین المضطرّ الّذی یجاب إذا دعى طنین‏انداز شود. منتظر لحظه‏ اى که تکیه به دیوار کعبه داده و بانگ برآورد: أنا بقیّةاللّه، (بقیة اللّه خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین)، منتظر لحظه‏اى که وعده حق تحقق پذیرد و جاء الحق وزهق الباطل تحقق یابد. منتظر لحظه‏اى که مستضعفان به امر خداوند وارثان زمین شوند و پرچم سبز آل‏محمّدصلّى اللّه علیه و آله در سراسر گیتى به اهتزاز در آید.
در پس این قرنها چشمانم به در دوخته شده است و منتظر آمدنت هستم.
هر صبح  جمعه سراغت را از باد صبا می ‏گیرم، نشانى از کوى آشناى تو می ‏پرسم، اما باد صبا چون همیشه پاسخى ندارد. آه که غروب جمعه چه دل‏گیر است، چشمهاى ابرى منتظران هواى باریدن دارد. هفته‏اى دیگر نیز بی ‏گل روى مولا سپرى شد، چه سخت و طاقت‏ فرساست: عزیزٌ علىّ أن أرى الخلق ولاترى ولاأسمع لک حسیسا ولانجوى.

ادامه

آرایش و خودآرایی به بهانه شوهرداری

آرایش و خودآرایی به بهانه شوهرداریکمترین مرحله شکر این است که با آن نعمتی که خداوند به ما بخشیده، گناه نکنیم. پیشگیری کنید برای جلوگیری از آفت غفلت در ابتدای ازدواج به دو نکته توجه داشته باشید یکی اینکه تحت تاثیر رودربایستی تسلیم گناه نشوید. دوم اینکه به خاطر علاقه و محبتتان به همسرتان از او تاثیر منفی نگیرید.
خیلی از متدینین و مومنین در دوران نوجوانی به اوج باورهای مذهبی می رسند و رابطه ی بسیار زیبایی با خالق خود پیدا می کنند. در فضای معنوی مناجات با خدا و عشقبازی با اهل بیت غرق می شوند.حساب ایام الله را دارند و از اعمال شب جمعه بگیر تا اعتکاف و... همه را مو به مو رعایت می کنند شب قدر که از خود بیخودند. نه تحت فشار غریزه دست از پا خطا می کنند و نه کسی امیدی به خطا کردنشان پیدا می کند. تا اینکه زمان ازدواج و عاشقی فرا می رسد.  ازدواجی که قرار است ضامن نصف دین باشد و مستوجب هزاران پاداش الهی ،در تقدیرشان رقم می خورد و عشقی پدید می آورد که با وجود همه ی الطافش  احیانا کمی از دقتها و مراقبتها می کاهد و مومن روشن دل را از آنهمه مو شکافی های عارفانه در فضای مذهبی غافل می سازد .
عشقی از راه می رسد که هر چند پاک است و الهی، با هیجانهای روحی و انقلابهای عاطفی اش حواس عاشق را از نماز اول وقت پرت می کند و جای نماز شب را تنگ می کند. اشکال کار اینجاست که این عشق حلال به همان اندازه که موجب ارتقاء درجات معنوی بنده نزد خدای تعالی می شود ،موجب حرص و طمع شیطان نیز می گردد.شیطانی که تا یک سال قبل هیچ توفیقی برای راه پیدا کردن در اندیشه و قلب جوان مومن پیدا نمی کرد اکنون یک فرصت طلایی برای نفوذ پیدا کرده است .فرصتی که شاید در هیچ برهه ی زمانی دیگری در زندگی مومنین حاصل نشود.

ادامه

شهر در قرق بدحجاب‌ها

شهر در قرق بدحجاب‌هاشاید مسوولان فرهنگی کشور، وقت ندارند تا نیم‌نگاهی به اوضاع خیابان‌ها بیفکنند! و شاید هم شیشه‌های دودی خودروهای پلاک قرمزشان، امکان تماشای این کارناوال به راه افتاده در سطح شهر را از ایشان ستانده است!
بدحجابی، قصه پرغصه‌ی این روزهاست، قصه‌ای تلخ که به کرات در خیابان‌های شهر، سرائیده می‌شود. فصل عرق‌ریز تابستان هم البته مزیدی است بر این علت و مستمسکی برای رژه مانکن‌ها در معابر شهر. پایتخت، این روزها، چیزی است دست‌کم شبیه به یک نمایشگاه مد و آرایش.
گردانندگان این نمایشگاه بزرگ،‌ زنان و دخترکانی هستند جوان، با قیافه‌های متبرّج،‌ موهای افشان،‌ با هفت قلم آرایش همچون صورتک‌هایی بزک شده، و لباس‌هایی تنگ و چسبان،‌ روسری‌هایی نیمه‌پوش و شال‌هایی آویخته بر گردن،‌ و نیز پسرانی بعضا دخترنما، زیر ابروبرداشته با تن‌پوشی جلف و زننده که از زور تنگی نزدیک است پاره شود. این قلم، قصد سیاه‌نمایی ندارد اما این پدیده، واقعیتی است زنده و انکارناپذیر. آیا عفاف‌ستیزان هیچ فکر کرده‌اند که این زلف‌های پریشان در پس روسری‌های حریرآسا، با قلب و روح یک جوان مجرد چه می‌کند؟
براستی چه باید کرد با اقلیتی که هیچ عرف و هنجاری را برنمی‌تابند؟
این درد را باید به کجا برد که در قلب ام‌القرای اسلام، عده‌ای حتی تحمل یک متر روسری ندارند و همه‌ی همتشان این است که از کاروان مد عقب نمانند و هر روز به گونه‌ای در کویی و برزنی جلوه‌ای تازه می‌کنند و ناز می‌خرند.
گاه شک به جان آدم می‌افتد که اصلا انگار برخی برای رواج بدحجابی و تبرّج در جامعه سامان یافته‌اند، جماعتی که مامورند در چارچوب جنگ نرم و ناتوی فرهنگی در خیابان‌ها شهر مانور دهند. شاید مسوولان فرهنگی کشور، وقت ندارند تا نیم‌نگاهی به اوضاع خیابان‌ها بیفکنند! و شاید هم شیشه‌های دودی خودروهای پلاک قرمزشان، امکان تماشای این کارناوال به راه افتاده در سطح شهر را از ایشان ستانده است!

ادامه